آی پد اپل, تبدیل صدا به متن

                       

نسل سوم آی پد اپل شامل تمام قابلیت های نرم افزار سیری نمی شود بلكه دارای قابلیت Siri Dictation است.

به گزارش انجمن دانشجویان خبرنگار ایسنا، "Siri Dictation" یك نرم افزار تبدیل صدا به متن است كه به شما امكان می دهد آنچه كه می خواهید را به صورت پیام بازگو كنید و سیری به طور خودكار آن پیام را برای شما تایپ می كند.

گزینه ای در راه اندازی اولیه دستگاه (setup)، برای شما وجود دارد كه این نرم افزار را فعال می كند و درصورت تغییر تصمیم خود با ورود به Settings General Keyboard Dictation، می توانید این نرم افزار را فعال و یا غیرفعال كنید.

هم چنین با فعال شدن dictation، یك كلید اضافی كه یك میكروفون (mic) را نمایش می دهد، برروی كی بورد ظاهر می شود. با ضربه برروی mic ، dictation راه اندازی می شود و شما پس از گفتن پیام خود، چند نقطه چشمك زن به مدت چند ثانیه را خواهید دید و پس از آن پیام به صورت خودكار تایپ خواهد شد. .... /  خبرگزارى ايسنا



ادامه مطلب

 

 

تمایلات جنسی, ارضای جنسی, سایز آلت تناسلی

 

تمایلات جنسی مبحثی است که همیشه جنجال برانگیز بوده است. تمایلات جنسی هیچ قاعده وقانون مشخصی ندارند مخصوصاً وقتی مسئله رضایت باشد...


هر چیزی که برای زوج لذت‌بخش و خوشایند و عملی باشد، قبال انجام است. قوانینی برای آن وجود ندارد زیرا ترکیب جسمی و رویکردها و نگرش‌های اجتماعی زوج‌ها با هم تفاوت دارد. چیزی که برای یک زوج در رابطه‌ جنسی ایده آل است، برای دیگری راضی‌کننده نیست. باورهای جنسی غلط بعنوان قانون شکل می‌گیرند اما تمایلات جنسی انسان‌ها مسئله‌ای شخصی است نه عمومی و هیچ قاعده و قانونی ندارد. بگذارید ببینیم چه باورهای اشتباهی در این رابطه بین عموم مردم وجود دارد و حقیقت آنها چیست.

 

خیالپردازی حین نزدیکی عادتی ناپسند است

 

تمایلات جنسی مسئله ‌ای صرفاً جسمی نیست و قسمت عمده‌ای از آن ذهنی است. اینکه حتی با فکر کردن به همسرتان بتوانید ارضا شوید واقعاً عالی است اما اینکه یک تخیل را وارد ذهنتان کنید تا تحریک شوید اصلاً عادت زشتی نیست. هر چیزی که مغز را تحریک کند در عشق‌بازی با همسرتان قابل‌انجام است و فکرها و خیالپردازی‌ها هم جزئی از آن است. خیالپردازی‌ها معمولاً تاثیرات مثبتی بر روابط جنسی دارند زیرا به کشف نیازها و خواست‌های شخصی کمک می‌کند. این یک باور اشتباه است که خیالپردازی حین نزدیکی عملی نادرست است.

 

روش انقطاع از بروز بارداری جلوگیری می‌کند

 

خیلی از زوج‌ها با این تصور که روش انقطاع (بیرون آوردن فوری آلت تناسلی از واژن پیش از انزال) می‌تواند به طور کامل دربرابر بارداری جلوگیری کند، از این روش استفاده می‌کنند. از میلیون‌ها اسپرم، برای باردار کردن یک زن فقط یک اسپرم موردنیاز است. و حتی یک قطره از مایع منی مرد حاوی هزاران یا میلیون‌ها اسپرم است. در موقع انزال نیست که مردها اسپرم ترشح میکنند بلکه حتی مایع پیش‌آب هم ممکن است به اندازه کافی اسپرم برای وارد شدن به رحم در خود داشته باشد. این باور اشتباه باعث می‌شود تعداد زیادی از زوج‌ها ناخواسته باردار شوند. روش انقطاع می‌تواند از بارداری جلوگیری کند اما هیچوقت روش مطمئنی نیست.

 

ارضا شدن فقط به سایز بستگی دارد

 

آیا سایز مهم است؟ حتی قشر تحصیلکرده جامعه باور دارند که سایز اهمیت بسیار زیادی در ارضای جنسی دارد. اما در واقعیت، علم ثابت کرده است که هیچ آلت تناسلی برای واژن بزرگ یا کوچک نیست. این سایز آلت جنسی مرد نیست که اهمیت دارد بلکه تمرین درست حرکات و جنبه عاطفی زوج است که به یک ارگاسم خوب منجر می‌شود. هیچوقت نمی‌توانید میزان مرد بودن کسی را با سایز آلت جنسی او بسنجید. جالب است بدانید که داروهایی هم که برای افزایش سایز آلت جنسی در بازار وجود دارد، هیچ تاثیری بر بزرگ کردن سایز آلت تناسلی نخواهد داشت.

 

مردان فعال‌تر از زنان هستند

 

این نیز یک باور جنسی اشتباه دیگر است که نیاز مردان به رابطه‌ جنسی بیشتر از زنان است. این باور از ریشه غلط است. زن و مرد که هر دو از یک نوع و انسان هستند، به یک اندازه تمایلات جنسی دارند. اما زنان برخلاف مردان طوری طراحی شده‌اند که بیشتر به جنبه‌های عاطفی رابطه نگاه می‌کنند تا جنسی آن. برای زنان لازم است که ابتدا دلبستگی عاطفی پیش بیاید. به علت همین تفاوت است که اغلب باور دارند فعالیت جنسی مردان بیشتر از زنان است.

 

یک رابطه‌ جنسی عالی همیشه به ارگاسم منتهی می‌شود

 

یک رابطه ‌جنسی بدون ارگاسم به نظر خیلی از زوج‌ها اصلاً رابطه‌جنسی جالبی نیست. اما این هم یک باور اشتباه دیگر است و برای اینکه یک نزدیکی، عالی باشد نیازی نیست که حتماً به ارگاسم منجر شود. ارگاسم اوج بیولوژیکی از تمایلات جنسی است نه احساسی. خوشنودی در تمایلات جنسی بیشتر عاطفی و احساسی است و حتی بدون ارگاسم هم افراد می‌توانند رابطه‌جنسی لذت‌بخش داشته باشند. ارگاسم فقط نشانه تکمیل جسمی فعالیت جنسی است و نقش کمتری در احساس رضایت افراد از رابطه‌ جنسیشان دارد.

 

ناحیه حساس خانم‌ها (نقطه G) مرکز ارگاسم است

 

باور عموم بر این است که اندام تناسلی خانم‌ها یک ناحیه حساس دارد که مرکز اوج لذت جنسی یا ارگاسم است. نظر محققین مختلف در رابطه با وجود چنین ناحیه‌ای متفاوت است. این ایده برای اولین بار توسط فروید مطرح شد. دکترها می‌گویند این مسئله بیشتر از اینکه علمی و آنتومیکی باشد، ادراکی و ذهنی است.

منبع : Salamatnews.com



ادامه مطلب
تاريخ : | | نویسنده : jojo98

کویر لوت گرمترین نقطه ی جهان

 

گرمترین نقطه, پست ترین نقطه

 

در مورد گرمترین نقطه ی جهان بحث ها ی بسیاری وجود دارد. برخی صحرای العزیزیه لیبی که بالاترین دمای ثبت شده در آن 58 درجه سانتیگراد است و برخی دره ی مرگ ( Death valley)در کالیفرنیا با 56 درجه سناتیگراد را گرمترین نقطه جهان می دانند.

 

اما ماهواره ی سازمان ناسا در کویر لوت دمای 71 درجه سناتیگراد را نیز ثبت کرده است و کارشناسان معتقدند که این دما بالاترین دمای ثبت شده در جهان است. این کویر در منطقه ی جنوب شرقی ایران و در شمال شرقی استان کرمان واقع است. هسته آن گرم ترین نقطه ی جهان است. اصطلاحات جغرافیایی دیگری چون چاله لوت، کویر لوت، دشت لوت و بیابان لوت برای آن درنظر گرفته اند، ولی دشت لوت دربرگیرنده ی تمامی واژه های دیگر  است.

 

پست ترین نقطه ی جهان

 

گرمترین نقطه, پست ترین نقطه

 

دریای بحر المیت با ارتفاع 422 متر پایین تر از سطح دریا، پست ترین ساحل جهان را دارد. این دریاچه در مرز اردن و فلسطین اشغالی واقع است. جاده دور این دریاچه نیز کم ارتفاع ترین جاده جهان محسوب می شود.

 

به دلیل شوری بیش از حد آب ( 10 برابر بیشتر دریای مدیترانه) این دریاچه، هیچ موجود زنده ای در آن زندگی نمی کند ، به همین دلیل هم نام این دریاچه بحر المیت یا دریای مرده است.

 

بلند ترین نقطه ی جهان


قله چیمبورازو در اکوادور مرتفع ترین نقطه از مرکز زمین


گرمترین نقطه, پست ترین نقطه

 

همه می دانند که قله اورست با ارتفاع 8848 متر مرتفعترین قله و بلندترین نقطه جهان از سطح دریاست اما آنچه خیلی ها نمی دانند این است که قله چیمبورازو با ارتفاع 6320 متر بلندترین نقطه جهان از مرکز زمین است.

 

قله چیمبورازو در نزریکی خط استوا حدود 2 کیلومتر نسبت به قله اورست، از مرکز زمین دورتر است.

 

منبع : tebyan



ادامه مطلب

اخبار,حوادث,اخبار حوادث

 

 

مهر : به نقل از آسوشیتدپرس، یک مقام بیمارستانی افغانی امروز دوشنبه اعلام کرد: بیش از 41 افغانی که بیشتر آنها کودک بودند، به علت بارش برف و شدیدترین یخبندان در افغانستان در 15 سال اخیر در کابل، ولایت غور و بدخشان کشته شدند.

بر این اساس 24 نفر از افراد کشته شده در شهر کابل از جمله افرادی بودند که به خاطر جنگ در افغانستان از ولایت های هلمند و قندوز فرار کرده و در اردوگاهها زندگی می کردند.

سفارت آمریکا نیز در بیانیه ای اعلام کرد که آژانس کمک رسانی ایالات متحده و سازمان ملل در حال ارسال پتو و وسایل گرم به افغانستان هستند.

یک مقام افغانی نیز 28 بهمن ماه اعلام کرده بود که در پی سرمای شدید و بارش برف در افغانستان در دو روز گذشته 10 کودک در ولایت بدخشان در 315 کیلومتری شمال شرق کابل کشته شدند.... /  mehrnews.com



ادامه مطلب
پذیرش مقاله در مجلات معتبر ISI و اسکوپوس

با پیشرفت روز افزون علم، امروزه موسسات معتبری در سراسر دنیا به ارزیابی علمی مجلات می‌پردازند. در این میان در ایران نیز موسساتی وجود دارند که در زمینه پذیرش مقاله با دانشجویان، پژوهشگران و اساتید همکاری می‌کنند. این موسسات ماهیت‌های مختلفی دارند. برخی از آن‌ها ادعای پذیرش مقاله تضمینی دارند که به نظر می‌رسد بیشتر مجلاتی که این گونه موسسات با آن‌ها همکاری می‌کنند مجلاتی بسیار ضعیف و نامعتبر هستند. در این میان موسساتی نیز هستند که در زمینه پذیرش مقاله خدمات دیگری ارائه می‌دهند.


موسسه و مرکز علمی و آموزشی اوج دانش با بیش از ۱۰ سال سابقه، متشکل از ده‌ها نخبه ایرانی است که همه آن‌ها دارای مدرک علمی دکتری از بهترین دانشگاه‌های ایران هستند و برخی از آن‌ها عضو هیئت علمی نهادهای آموزشی بزرگ ایران هستند. این موسسه ادعای اکسپت تضمینی مقاله را نمی‌دهد اما با راهکارهای خود می‌تواند کمک بسیاری به جامعه علمی نماید. برخی از خدمات این موسسه عبارتند از:


برگزاری کارگاه‌های آموزشی در زمینه علم سنجی
آشنا کردن دانشجویان و پژوهشگران با مجلات علمی مختلف
ارائه آموزش در زمینه فرایند پذیرش مقاله
همراهی پژوهشگران تا گرفتن پذیرش مقاله از مجلات معتبر
ارائه خدمات جانبی پذیرش مقاله از قبیل ترجمه و انجام اصلاحات

 


پذیرش مقاله



رشته‌های تحت پوشش در پذیرش مقاله

موسسه اوج دانش آمادگی دارد در تمامی رشته‌های دانشگاهی خدمات مرتبط با پذیرش مقاله را ارئه دهد. این موسسه هم اکنون در رشته‌های فنی و مهندسی، رشته‌های علوم انسانی، رشته‌های علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی و رشته‌های هنر به ارائه خدمات خود می‌پردازد. رشته‌های تحت پوشش این موسسه در ارائه خدمات پذیرش مقاله عبارتند از:


پذیرش مقاله در مجلات معتبر ISI و اسکوپوس در رشته‌های فنی مهندسی: مهندسی برق، مکانیک، کامپیوتر، معماری، عمران، صنایع، مواد، کشاورزی
پذیرش مقاله در مجلات معتبر ISI و اسکوپوس در رشته‌های علوم انسانی: روانشناسی، مشاوره، مدیریت، علوم سیاسی، جغرافیا، تربیت بدنی، حقوق، کتابداری، زبان انگلیسی
پذیرش مقاله در مجلات معتبر ISI و اسکوپوس در رشته‌های علوم پایه: پزشکی، دندانپزشکی، داروسازی، زیست شناسی، ریاضی، فیزیک، شیمی، پرستاری و مامایی
مجلات تحت پوشش در ارائه خدمات پذیرش مقاله

امروز هزاران مجله علمی در سرتاسر دنیا منتشر می‌شود. بیشتر رشته‌ها صدها و هزاران مجله علمی دارند که پژوهشگران تولیدات علمی خود را به آن‌ها ارسال می‌کنند و جامعه علمی از این تولیدات استفاده می‌کنند. اما قطعاً همه این مجلات دارای استانداردهای بالا نیستند و اگر هم مورد تایید نهادهای علمی باشند کیفیت یکسانی ندارند. برای مثال در حوزه سرطان شناسی مجله‌ای با ضریب تاثیر ۱۳۷ وجود دارد (CA: A Cancer Journal for Clinicians) که معتبرترین مجله علمی دنیا به شمار می‌رود و جدیدترین پیشرفت‌های حوزه سرطان شناسی را در اختیار مجامع علمی قرار می‌دهد. از سوی دیگر مجلاتی نیز در این حوزه وجود دارند که مقالات منتشر شده در آن‌ها سال‌ها از علم روز دنیا عقب است.


برای حل مشکل تشخیص مجلات معتبر از مجلات دارای اعتبار کمتر نهادهای علمی در دنیا به وجود آمده است. این نهادها به ارزیابی مداوم مجلات علمی دنیا می‌پردازند و براساس برخی ملاک‌ها آن‌ها را رتبه بندی می‌کنند. در حال حاضر موسسه تامسون رویترز که پیش از این با نام ISI شناخته می‌شد شناخته شده‌ترین نهادی است که مجلات را ارزیابی و رتبه‌بندی می‌کند. موسسات دیگری نیز وجود دارند که این کار را با شیوه‌های دیگری انجام می‌دهند که از جمله معروف‌ترین آن‌ها اسکوپوس است. در ایران نیز در سال‌های گذشته موسسه‌ای با نام ISC ایجاد شد تا تولیدات علمی کشورهای اسلامی را سازماندهی کند. موسسه اوج دانش در زمینه پذیرش مقاله در مجلات موسسات و رشته‌های زیر آماده ارائه خدمات مشاوره‌ای است:


مشاوره در زمینه پذیرش مقالات
مشاوره در زمینه اکسپت مقالات اسکوپوس
مشاوره در حوزه مجلات
مشاوره در زمینه پذیرش مقالات پاب مد
مشاوره در زمینه مجلات انتشارات الزویر
مشاوره برای پذیرش مقالات
مشاوره برای اکسپت مقالات اسپرینگر
و مشاوره در زمینه مجلات سایر نهادهای علمی
مشاوره در زمینه پذیرش مقاله در مجلات معتبر ISI و اسکوپوس در رشته های مهندسی
مشاوره در زمینه نگارش مقاله مهندسی برق
مشاوره در زمینه پذیرش مقاله در مجلات معتبر ISI و اسکوپوس مهندسی عمران
مشاوره در زمینه پذیرش مقاله در مجلات معتبر ISI و اسکوپوس مهندسی معماری
مشاوره در زمینه پذیرش مقاله در مجلات معتبر ISI و اسکوپوس مهندسی کامپیوتر
مشاوره در زمینه چاپ مقاله مهندسی کشاورزی
مشاوره در زمینه چاپ مقاله مهندسی صنایع
مشاوره در زمینه چاپ مقاله مهندسی مواد
مشاوره در زمینه چاپ مقاله مهندسی مکانیک
مشاوره در زمینه چاپ مقاله در رشته های علوم انسانی
مشاوره در زمینه چاپ مقاله روانشناسی
مشاوره در زمینه چاپ مقاله مشاوره
مشاوره در زمینه پذیرش مقاله در مجلات معتبر ISI و اسکوپوس علوم تربیتی
مشاوره در زمینه پذیرش مقاله در مجلات معتبر ISI و اسکوپوس زبان انگلیسی
مشاوره در زمینه پذیرش مقاله در مجلات معتبر ISI و اسکوپوس کتابداری
مشاوره در زمینه چاپ مقاله حسابداری
مشاوره در زمینه چاپ مقاله اقتصاد
مشاوره در زمینه چاپ مقاله تربیت بدنی
مشاوره در زمینه چاپ مقاله حقوق
مشاوره در زمینه چاپ مقاله جامعه شناسی
مشاوره در زمینه چاپ مقاله در رشته های علوم پایه
مشاوره در زمینه چاپ مقاله پزشکی و دندانپزشکی
مشاوره در زمینه چاپ مقاله ریاضی و فیزیک
مشاوره در زمینه چاپ مقاله زمین شناسی و زیست شناسی
مشاوره در زمینه چاپ مقاله شیمی

 

 


پذیرش مقاله


برای اطلاع از خدمات موسسه اوج دانش در خصوص چاپ و پذیرش مقالات می‌توانید به صورت آنلاین درخواست خود را ثبت کنید. برای این منظور می‌توانید به صفحه ثبت سفارش مراجعه نمایید. همچنین برای تماس تلفنی یا تماس از طریق تلگرام می‌توانید از شماره‌های قرار گرفته در صفحه تماس با ما استفاده نمایید.

 



ادامه مطلب
تاريخ : | | نویسنده : jojo98

 

 

ماری کوری,زندگینامه ماری کوری,بیوگرافی ماری کوری, سرگذشت ماری کوری

 

 

 

 

ماری كوری در سال 1867 با نام ماریا اسكلو دووسكا در ورشو پایتخت لهستان متولد شد او در سن 19 سالگی به پاریس رفت تا در آنجا به تحصیل در رشته شیمی بپردازد . در آنجا با فیزیكدان جوان فرانسوی به نام پیر كوری آشنا شد و این آشنایی به ازدواج انجامید.

 

 

 

ماری كوری در سال 1867 با نام ماریا اسكلو دووسكا در ورشو پایتخت لهستان متولد شد او در سن 19 سالگی به پاریس رفت تا در آنجا به تحصیل در رشته شیمی بپردازد . در آنجا با فیزیكدان جوان فرانسوی به نام پیر كوری آشنا شد و این آشنایی به ازدواج انجامید. او به پیر كوری در انجام آزمایشهای عملی اش درباره الكتریسیته كمك می كرد زمانی كه او در سال 1895 در انباری چوبی كوچك كه آزمایشگاه او بود شروع به كار كرد نه او و نه هیچ كس دیگر چیزی درباره عنصر شیمیایی رادیم نمی دانست این عنصر هنوز كشف نشده بود البته یكی از همكاران پژوهشگر پاریسی فیزیكدان فرانسوی «هانری بكرل» در آن زمان تشخیص داده بود كه عنصر شیمیایی اورانیوم پرتوهایی اسراسر آمیز نامرئی از خود می افشاند او به طور اتفاقی یك قطعه كوچك از فلز اورانیوم را بر روی یك صفحه فیلم نور ندیده كه در كاغذ سیاه پیچیده شده بود گذاشته بود صبح روز بعد مشاهده كرد كه صفحه فیلم درست مثل این كه نور دیده باشد سیاه شده است بدیهی بود كه عنصر اورانیوم پرتوهایی را از خود ساطع كرده بود كه از كاغذ سیاه گذشته و برصفحه فیلم اثر كرده بود. بكرل این فرایند را دوباره با سنگ معدنی موسوم به (Pitch-blende) كه سنگی سخت و سیاه قیرگون است كه از آن اورانیوم به دست می آید- تكرار كرد این بار اثری كه سنگ بر روی صفحه فیلم گذاشته بود حتی از دفعه قبلی هم قوی تر بود بنابراین می بایست به غیر از عنصر اورانیوم یك عنصر پرتوزای دیگر هم در سنگ وجود می داشت او فرضیه خود را با خانواده كوری كه با او دوست بودند مطرح كرد آنها نیز این راز را هیجان انگیز یافتند این چه پرتوهای نادری بودند كه در اشیایی كه پرتوهای نوری معمولی از آنها عبور نمی كرد نفوذ می كردند و از میان آنها می گذشتند؟

 

 

 

 

 

 

در آن زمان پیر كوری در مدرسه فیزیك تدریس می كرد ولی او تمام وقت آزاد خود را به كار می برد تا به همسرش در آزمایشهایی كه انجام می داد كمك كند رئیس مدرسه فیزیك یك انباری مضروبه كنار حیاط مدرسه را در اختیار آنها گذاشت این انبار فضایی بود كه آنها می توانستند بدون هزینه ای دریافت كنند و بنابراین آن را قبول كردند قدم بعدی این بود كه سنگ معدنی سیاه را تهیه كنند. اگر می خواستند اقدام به خرید آن كنند خیلی گران تمام می شد آنها به طوركلی اندگی اطلاع یافتند كه دولت اتریش هزاران كیلو از این سنگها دارد كه چون اورانیومش را جدا كرده اند آنها را بی ارزش می دانند چون خانواده كوری دنبال اورانیوم نبودند بلكه عنصر ناشناخته جدیدی را جستجو می كردند این زباله ها را درست همان چیزی یافتند كه به آن نیاز داشتند ماری و پیر كوری این توده های كثیف را با بیل درون دیگهای بزرگی می ریختند آنها را با مواد شیمیایی مخلوط می كردند و بر روی یك اجاق قدیمی چدنی حرارت می دادند. دود سیاه، خفه كننده و بدبوی غلیظی كه از دیگها برمی خواست نفس آنها را تقریباً بند می آورد و اشك چشمانشان را سرازیر می كرد. (با مراجعه به یادداشتهای قطور آزمایشگاهی ماری و پیكر كوری معلوم می شود كه آن دو نفر از شانزدهم دسامبر 1897 به مطالعه در باره پرتو بكرل یا پرتو اورانیوم پرداختند در آغاز ماری فقط به این كار مشغول شد ولی از پنجم فوریه سال 1898 پیر هم به او ملحق شد پیر به اندازه گیری ها و بررسی نتایج پرداخت آن دو نفر عمدتاً شدت پرتوهای كانی ها و نمكهای مختلف اورانیوم و اورانیوم فلزی را اندازه گیری می كردند در نتیجه تجربه های زیاد آنها این بود كه تركیبات اورانیوم كمترین رادیواكتیویته را داشتند. رادیواكتیویته اورانیوم فلزی از آنها بیشتر بود و كانی اورانیوم كه معروف به پشبلند بود بیشترین رادیواكتیویته را داشت این نتایج نشان می داد كه احتمالاً پشبلند محتوی عنصری است كه رادیواكتیویته اش خیلی بیشتر از رادیواكتیویته اورانیوم است در دوازدهم آوریل 1898 كوری ها نظریه خود را به آكادمی علوم پاریس گزارش كردند در چهاردهم آوریل كوریها با همكاری لمون شیمیدان فرانسوی به جستجوی عنصر ناشناخته مزبور پرداختند.

 

 

 

 

ماری کوری,زندگینامه ماری کوری,بیوگرافی ماری کوری, سرگذشت ماری کوری

 

 

 

 

نتیجه گرانبهای این كار پرزحمت و طاقت فرسا تنها چند قطره ازماده ای بود كه آنها این ماده را در لوله های آزمایشگاهی نگهداری می كردند بر اثر این كارهای طاقت فرسا در نخستین زمستان ماری كوری دچار نوعی عفوت و التهاب ریوی شد تمام فصل را مریض بود ولی پس ازبهبودی كار پختن مواد در دیگها را در آزمایشگاه از سر گرفت سال پس از آن نخستین دخترش به نام ایرنه متولد شد پیر و ماری كوری در ماه جولای (مرداد ماه) همان سال توانستند این مسئله را انتشار دهند كه سنگ معدن (Pitch-blende) به غیر از عنصر اورانیوم دو عنصر پرتوزای دیگر را نیز در خود دارد نخستین عنصر را به یاد محل تولد و بزرگ شدن ماری كوری كه لهستان (Poland) بوده است، پولونیوم (Polonium) نامیدند و دومین عنصر را كه اهمیت زیادی داشت رادیوم نامیدند كه از واژه لاتین radius به معنی پرتو الهام می گرفت. در بیست و ششم دسامبر سال 1898 (پنجم دی ماه 1277) اعضای آكادمی علوم پاریس گزارشی تحت عنوان «درباره ماده شدیداً رادیواكتیوی كه در پشبلند وجود دارد» آگاه شدند و این روز تاریخ تولد رادیوم است. پیدایش رادیوم در میان عناصر رادیواكتیو طبیعی تقریباً به فوریت ثابت كرد كه این عنصر مناسبترین عنصر رادیواكتیو برای بسیاری كارهاست به زودی معلوم شد كه نیمه عمر رادیوم نسبتاً زیاد است (1600 سال) كشف رادیوم یكی از پیروزیهای بنیادی علم است بررسی های انجام شده روی رادیوم موجب دگرگونی های اساسی در دانش بشر درباره خواص و ساخت ماده شد و منجر به شناخت و دستیابی به انرژی اتمی شد خانواده كوری به همراه بكرل به خاطر كشفی كه پس از آن همه كارطاقت فرسا به آن نائل شدند در سال 1903 جایزه نوبل (فیزیك) را از آن خود كردند و به این ترتیب توانستند وامهایی را كه برای كارهای پژوهشی طولانی خود گرفته بودند، پرداخت كنند.

 

 

 

 

پیر كوری در سال 1906 در 47 سالگی به علت تصادف با اتومبیل درگذشت مادام كوری پس از مرگ شوهرش به مطالعات خود ادامه داد و در سال 1910 موفق به تهیه رادیوم خالص گردید در این هنگام استاد سوربون و عضو آكادمی طب شد و در سال1911 برای دومین بار به دریافت جایزه نوبل نائل شد (ماری كوری به غیر از لینوس پاولینگ (برنده جایزه نوبل در شیمی در سال 1954، برنده جایزه صلح نوبل در سال 1962) تنها انسانی است كه دوباره این جایزه ارزشمند را از آن خود كرده است.) مادام كوری در چهارم ژوئیه 1934 یعنی بیست و هشت سال بعد از مرگ شوهرش و در سن 67 سالگی درگذشت.

 

 

 

 

این واقعیت كه پرتوهای رادیوم می توانند بافتهای زنده اندامها را از بین ببرند به عنوان مهمترین دستاورد كشف كوریها مشخص گردید پزشكان و پژوهشگران علوم پزشكی به زودی دریافتند كه به این وسیله می توانند غده ها و بافتهای بدخیم را كه در سرطان و همچنین بیماریهای پوستی و غدد ترشحی بروز می كنند، از بین ببرند بسیاری از بیماران سرطانی كه توانسته اند با موفقیت معالجه شوند و از مرگ نجات یابند عمر دوباره و سلامتی خود را مرهون تلاشهای ایثارگرانه و خستگی ناپذیر و انگیزه والای این زن بی همتا هستند.



ادامه مطلب


 

 

ازدواج جالب و متفاوت زوج گرگانی + عکس

 

 

 

 

ازدواج, ازدواج های  جالب

 

 

 

ازدواج, ازدواج های  جالب

 

 

 

ازدواج, ازدواج های  جالب

 

 

 

ازدواج, ازدواج های  جالب



ادامه مطلب

 


 

بیوگرافی و مصاحبه با ساره بیات

 

 

بیوگرافی ساره بیات

 

ساره بیات متولد ۱۵ فروردین ۱۳۵۱ در تهران است ، از سال ۱۳۸۰ وارد تئاتر شد و در جشنواره پلیس در اولین کارش، جایزه بهترین بازیگری را به همراه دیپلم افتخار کسب کرد. بعد از اخذ مدرک بازیگری از موسسه "کارنامه" به مجموعه یک مشت پر عقاب دعوت شد و بعد از اتمام آن با فیلم سینمایی مقلد شیطان وارد سینما شد که با بازی در این کار نیز نامزد دریافت جایزه هم شد.

 

فیلم‌شناسی ساره بیات


سینما

جدایی نادر از سیمین (۱۳۸۹) مهمترین فیلم ساره بیات
مقلد شیطان (۱۳۸۵)


تلویزیون


یک مشت پر عقاب (۱۳۸۶-۱۳۸۴)
بی‌گناهان
بانو
مرگ یک شاعر
ریسمان سبز
تباهی
ترانه پائیزی
شیفت شب

 

جوایز ساره بیات


خرس نقره‌ای بهترین بازیگر زن بطور مشترک با لیلا حاتمی و سارینا فرهادی از جشنواره فیلم برلین (۲۰۱۰) برای جدایی نادر از سیمین


دیپلم افتخار بهترین بازیگر مکمل زن از بیست و نهمین جشنواره فیلم فجر برای جدایی نادر از سیمین

 

 

ساره بیات, بیوگرافی ساره بیات, عکسهای ساره بیات

 

 

 

مصاحبه با ساره بیات

درباره سوابق بازیگری‌تان و کم‌وکیف این تجربه‌ها برای خود بفرمایید.

از سال ۱۳۸۰ وارد تئاتر شدم و در جشنواره پلیس در اولین کارم، جایزه بهترین بازیگری را به همراه دیپلم افتخار کسب کردم. بعد از اخذ مدرک بازیگری از موسسه "کارنامه" به مجموعه یک مشت پر عقاب دعوت شدم و بعد از اتمام آن با فیلم سینمایی مقلد شیطان وارد سینما شدم که با بازی در این کار نیز نامزد دریافت جایزه شدم. مجموعه بی‌گناهان و سریال تاریخی بانو را قبل از جدایی نادر از سیمین تجربه کردم.

 

به نظر می‌رسد با مجموعه بی‌گناهان بیشتر دیده شدید. درست است؟

تا آن زمان تجربه کاری زیادی نداشتم؛ یک سریال بود و یک فیلم سینمایی که تا چهار سال بعد هم اکران نشد. من برای تمام کارهایم و تمام عواملی که در خدمت‌شان بودم احترام ویژه‌ای قائلم. تمام تلاشم در این عرصه برای درست بودن است. امیدوارم توانسته باشم تأثیرم را در تمام کارهایم گذاشته باشم که البته بی‌گناهان نیز جزو کارهایی است که بازی در آن را دوست داشتم و امیدوارم در اجرای آن موفق بوده باشم.

 

خانم ساره بیات چگونه برای نقش راضیه در جدایی نادر از سیمین انتخاب شدید؟

مثل سایر بازیگران به دفتر آقای فرهادی رفتم. ایشان تست‌های فراوانی را انجام دادند، مدت بسیاری تمرین کردیم و در نهایت به پیشنهاد خانم بخت‌آور و با لطف خدا از میان تعداد زیادی از دوستان توسط آقای فرهادی برای این نقش انتخاب شدم.

 

شناخت‌تان از راضیه بر پایه چه روشی بود؟

دنیای کار با آقای فرهادی دنیای شگفت‌انگیزی است و البته متفاوت. در کار با ایشان آن‌قدر تجربیات متعدد و هیجان‌انگیز وجود دارد که خود را فراموش می‌کنی. این‌که با چه روشی وارد شوی، چیزی است که ایشان قبل از فیلم‌برداری با تمرین‌های متعدد تو را به اندازه کافی به آن شخصیت نزدیک می‌کند و تو خودِ نقش می‌شوی. بین تو و شخصیت داستان راه زیادی وجود دارد که ایشان به تبدیل این فرآیند به تو کمک می‌کنند و تو را از خود و از هر چه تا حالا بودی جدا می‌سازند. من نیز برای این نقش مابه‌ازای بیرونی داشتم و سعی می‌کردم برای بعضی از حرکات حسی و فیزیکی از قشر مشابه راضیه استفاده کنم. از آن‌چه در جامعه بسیار دیده بودم باید به لحاظ رفتاری الگوبرداری می‌کردم.

 

یکی از شخصیت‌های محوری فیلم، راضیه است که در پیشبرد داستان نقش اساسی دارد. نقشی که به بازیگرش مجال می‌دهد که بازی پرنکته و پر از جزئیاتی را ایفا کند. برای درآمدن این جزئیات، چه کردید؟


قبل از شروع فیلم‌برداری برای پرداختن به شخصیت داستان خیلی کار داری و راهی که در مقابل توست، راه دشواری‌ست که اگر به آن‌چه ایشان می‌گویند توجه داشت باشی، بخش اعظمی از کارت آسان می‌شود. به عنوان مثال خواندن قرآن در مسجد یا خواندن نماز جماعت جزو تمرین‌هایی بود که توسط ایشان از من خواسته شده بود. همچنین رفتن به محله‌های پایین شهر، سوار شدن به مترو، اتوبوس و سایر وسایل نقلیه و استفاده نکردن از خودروی شخصی. من در طول این تمام تمرین‌ها با لباس و چادر و کفش راضیه حضور پیدا می‌کردم. تمام زیورآلات از جمله ساعت و دستبند و انگشتر، البته به‌جز انگشتری که برای راضیه توافق کرده بودیم از دستانم باز شد. حتی خاطرم است روزها درون کیفم را خالی از پول می‌گذاشتم تا توان خرید هیچ‌چیز را نداشته باشم. چیزهایی که دوست داشتم باید نمی‌خریدم تا از حالِ راضیه باخبر می‌شدم.

 

خانم بیات متوسط برداشت پلان‌های بازی‌تان چند بود؟

در طول کار آن‌قدر مسئولیت‌های سنگین داشتم و آن‌قدر باید کارهای زیاد و مهمی انجام می‌دادم که هرگز به تعداد برداشت‌ها توجهی نداشتم. من در فضایی که آقای فرهادی به وجود آورده بود زندگی می‌کردم. دوربین در زندگیِ من با من همراه بود. اصلاً متوجه تعدد و تکرار برداشت‌ها نبودم.

 

با توجه به دوربین عمدتا متحرک و روی دست، تداوم حسی پلان‌ها را چگونه حفظ کردید؟

حفظ راکوردها و تداوم حسی جزو وظایف یک بازیگر محسوب می‌شود. این تنها کاری است که می‌شود کرد. ما قبل از گرفتن پلان‌ها تمام سکانس را تمرین می‌کردیم. باید در طول تمرین همه‌چیز را به ذهن می‌سپردم، در واقع کل سکانس را. از دستیاران آقای فرهادی کمک می‌خواستم تا حرکاتم را کنترل کنند. حرکات در طول سکانس کاملاً کنترل‌شده بود. میزان تمرین‌ها آن‌قدر زیاد بود که همه‌چیز ملکه ذهنم می‌شد. در طول تمرین‌ها ایشان به نکات فراوانی اشاره می‌کردند که حفظ راکورد، کم‌ترین آن بود.

 

خانم ساره بیات تعریف‌تان از تکنیک در بازیگری چیست؟

بهره‌گیری از چارچوب‌های به اثبات رسیده فن بازیگری، رعایت اصول بازیگری، بدعت و نوآوری، خلاقیت، درک صحیح از شخصیت داستان، ایجاد فضای مناسب برای حل شدن در نقش و آموخته‌های ما. حتی به نظرم کار روی بدن، بیان و رفتار صحیح در طول کار، تمام این‌ها می‌توانند برای بازیگر تکنیک محسوب شود که البته تعداد این تکنیک‌ها به اندازه روزهای تجربه بازیگری‌ام هستند.

 

صحنه‌های پایانی دعوای حجت و راضیه در آشپزخانه از جمله صحنه‌های پرتنش فیلم است که دیگر از قالب آرام قبلی بیرون می‌آیید. این، منافاتی با شخصیت طراحی‌شده از سوی شما نداشت؟

راضیه انسان بود، انسان هم چندبعدی است و دارای احساسات متفاوت و دارای حالت‌های متعدد. انسان همیشه یکسان نیست. او به‌شدت مدافع حق پایمال‌شده‌اش بود. او در صحنه دعوا با نادر ایستاد و مقاومت کرد تا حقش را بگیرد. زمانی که به حکم شرع نگذاشت تا دست نامحرم بنا به اعتقاداتش با او برخورد کند، فریاد کشید. زمانی که در اتوبوس از پا افتاد، خستگی‌اش را پنهان نکرد. این رفتار در تعامل با راضیه بود، نه در تقابل با او.

 

نظرتان درباره بازیگران مقابل‌تان در این فیلم چیست؟

شاید حتی نشود گفت بازیگران مقابل. آن‌ها در مقابل من نبودند، در کنار من بودند. متحد بودیم و وفادار به نقش. همه از همه بودیم، یک‌دست و هم‌عهد و پیمان. از تمام نکاتی که در کنارشان آموختم، سپاسگزارم.

 

فکر می‌کردید بازی‌تان این‌قدر مورد توجه قرار بگیرد؟

بله، به‌جرأت، چون به خلق اثر ایمان داشتم و خودم را نیز به‌درستی می‌شناختم.

 

نظرتان درباره جایزه خرس نقره‌ای جشنواره برلین چیست؟

من از لحظه‌ای که توسط آقای فرهادی برای این نقش انتخاب شدم، جایزه‌ام را دریافت کردم. هرگز به فکر این‌که در آینده قرار است چه اتفاقاتی بیفتد یا چه جایزه‌ای دریافت کنم نبودم. عطش آموختن از او آن‌قدر در من زیاد بود که فرصتی برای افکار دیگر نبود. متمرکز به نقش بودم و آن‌چه او می‌گفت، اما از این‌که این رسالت را داشتم که به نمایندگی از کشورم برای خاکم هدیه‌ای به ارمغان بیاورم، از خداوند سپاسگذارم و قدردان.

 

استقبال مطبوعات و تماشاگران در آلمان چگونه بود؟

فوق‌العاده و غیرقابل باور. گویی در شهر هیچ اتفاقی به‌جز جدایی نادر از سیمین نیفتاده بود. مطبوعات و مخاطبان در اطراف ما از هیچ‌چیز جز عشق به این کار سخن نگفتند. عکس‌های مراسم افتتاحیه بر روی جلد اکثر نشریات چاپ شده بود و استقبال باشکوهی که از فیلم شد و همچنین تشویق‌های طولانی‌مدت آن‌ها حیرت‌آور بود. هیچ‌کس بعد از اتمام کار سر از پا نمی‌شناخت و دنیا کار را تشویق کرد، چرا که مخاطبان و هیأت داوران از سراسر دنیا به آن‌جا آمده بودند و بزرگانی که در عرصه سینما از نام‌آوران بودند متحیر بودند. دیگر من چه بگویم؟

 

و حرف آخر ساره بیات؟

از خدا ممنونم، از فرهادیِ بزرگ و از اعتمادش به من ممنوم. مرا در آزمون بزرگی قرار داد. از حمایت خانواده مهربانم سپاسگزارم و از تمامی هنرمندان فرهیخته و دست‌اندرکاران این پروژه قدردانی می‌کنم. امیدوارم در آینده بتوانم منشاء خدمات مفیدتری باشم.

 

منبع مصاحبه :ماهنامه صنعت سینما

 

 

 

عکسهای ساره بیات

 

ساره بیات, بیوگرافی ساره بیات, عکسهای ساره بیات


***********بیوگرافی ساره بیات+عکسهای ساره بیات***********

 


ساره بیات, بیوگرافی ساره بیات, عکسهای ساره بیات

 

***********بیوگرافی ساره بیات+عکسهای ساره بیات***********

 

ساره بیات, بیوگرافی ساره بیات, عکسهای ساره بیات

 

***********بیوگرافی ساره بیات+  عکسهای  ساره بیات***********

 

ساره بیات, بیوگرافی ساره بیات, عکسهای ساره بیات

 

***********بیوگرافی ساره بیات+ عکسهای ساره بیات***********


ساره بیات, بیوگرافی ساره بیات, عکسهای ساره بیات

 

***********بیوگرافی ساره بیات+ عکسهای ساره بیات***********

 

ساره بیات, بیوگرافی ساره بیات, عکسهای ساره بیات

 

***********بیوگرافی ساره بیات +عکسهای ساره بیات***********


ساره بیات, بیوگرافی ساره بیات, عکسهای ساره بیات

 

***********بیوگرافی ساره بیات+ عکسهای ساره بیات***********


 

 

ساره بیات, بیوگرافی ساره بیات, عکسهای ساره بیات



ادامه مطلب

 

 

 

استیفن هاوکینگ , فیزیکدان نظری

 

در روزهای اخیر، استیفن هاوکینگ، فیزیکدان نظری و کیهان شناس بزرگ بریتانیایی، در صدر اخبار محافل علمی جهان قرار داشت. هشتم ژانویه 2012، استیفن هاوکینگ هفتاد ساله شد.

استیفن هاوکینگ مشهورترین فیزیکدان و کیهان شناس دنیای امروز است. نبوغ علمی، پشتکار حیرت انگیز علیرغم معلولیت جسمی شگفت انگیز، آرای جنجالی و نهایتاً حضور چشمگیرش در رسانه ها، علل اصلی شهرت هاوکینگ در این جهان پررویداد است.

هاوکینگ در سال 2011، از اعتقاد پیشین خود درباره خلقت جهان از جانب خداوند دست کشید و این ایده را مطرح کرد که جهان کنونی نیازمند آفریدگار نیست. وی البته خدا را انکار نکرد بلکه خلقت عالم از سوی خداوند را انکار کرد؛ ولی به هر حال رای تازه او درباره منشاء پیدایش عالم، موجی از خبر و تحلیل را در رسانه های علمی و غیرعلمی جهان برانگیخت.

آنچه در پی می آید، گفتگوی عصرایران است با دکتر رضا منصوری، استاد فیزیک دانشگاه صنعتی شریف و موسس و مدیر مسئول مجله نجوم، است.  رضا منصوری یکی از بنیان‌گذاران پژوهشگاه دانش‌های بنیادی است و چندین سال نیز ریاست انجمن فیزیک ایران را عهده داشت. وی در این گفتگو به نقد دیدگاه هاوکینگ درباره خلقت عالم و نیز نقش رسانه ای او به عنوان دانشمندی بزرگ در جهان امروز می پردازد.

***

ابتدا کمی دربارۀ جایگاه علمی هاوکینگ در فیزیک نظری و کیهان‌شناسی توضیح بفرمایید. بعضی‌ها هاوکینگ را یک شومن و برخی نیز او را دانشمندی بزرگ می‌دانند. شما چه نظری دربارۀ هاوکینگ دارید؟

هاوکینگ کسی است که در نسبیت عام و کیهان‌شناسی کارهای بنیادی خوبی انجام داده است.

در دهۀ 1960 قضایای تکینگی در کیهان را مطرح کرد که قضایای هاوکینگ – پنروز هم نامیده می‌شود. این قضایا برآمده از محاسباتی بود که این دو نفر در نیمۀ دوم دهه 1960 انجام دادند.

طرح این قضایا تقریباً همزمان بود با کشف تابش زمینۀ کیهانی و منجر به پذیرش مهبانگ یا انفجاربزرگ شد. این کار هاوکینگ و پنروز زمینه‌ساز تحولی جدی در کیهان‌شناسی شد.

پس از آن بالاخره کیهان‌شناسان پذیرفتند که عالم ما از یک انفجار بزرگ شروع شده و در حال انبساط است.

تکینگی یعنی چه؟

در فیزیک تکینگی به جایی در زمان و مکان گفته می‌شود که در آن بعضی از کمیت‌ها، مثل چگالی، بی‌نهایت می‌شوند و یا حجم صفر می‌شود.

هاوکینگ و پنروز، هر دو، نسبیت دان های ورزیده و مهمی هستند. فرق آن دو این است که پنروز دانش‌پیشه‌ای رسانه‌ای نیست ولی هاوکینگ از ابتدا رسانه‌ای و خبرساز بوده است.

علت این امر شاید وضعیت جسمانی هاوکینگ بوده باشد. بسیاری از نسبیت دان ها به‌رغم اهمیت شان وارد رسانه نشده‌اند و برای مردم شناخته شده نیستند.

وضعیت جسمانی هاوکینگ به گونه‌ای است که مردم مایلند رسانه‌ها به او بپردازند. یعنی آدمی که تمام بدنش فلج است ولی مغزش خیلی خوب کار می‌کند. این وضعیت موجب تحریک حس کنجکاوی مردم درباره هاوکینگ می‌شود.

رسانه‌ها هم یک طعمۀ خوب پیدا کرده‌اند و از او استفاده می‌کنند. او هم از رسانه‌ها استفاده می‌کند و از طریق حضور در رسانه‌ها کسب درآمد می‌کند.

هاوکینگ به پولی که از رسانه‌ها می‌گیرد احتیاج هم دارد زیرا خرج زندگی و درمان او خیلی زیاد است.

دربارۀ هاوکینگ این نکته هم گفته می‌شود که بعضی از کتاب‌های غیرتخصصی‌اش را با هدف تأمین مخارج بالای زندگی‌اش منتشر می‌کند.

بله. الان هر چه که هاوکینگ بنویسد و منتشر شود، درآمد بسیار زیادی برای ناشر و خود هاوکینگ دارد.

رویکرد رسانه‌ای هاوکینگ موجب پایین آمدن عیار علمی سخنانش شده است؟

بله. البته رویکرد رسانه‌ای علی‌الاصول نباید عیار علمی حرف یک دانشمند را پایین بیاورد. برخی از دانشمندان معتقدند که نباید رسانه‌ای شوند. اما این حرف درستی نیست.

بالاخره تلاش‌های علمی انسان هم بخشی از زندگی اجتماعی اوست و پیشرفت علم نیازمند حمایت لایه‌های گوناگون اجتماع است. بنابراین بخشی از کسانی که کار علمی می‌کنند، لازم است که وارد رسانه و یا رسانه‌ای شوند. اما وقتی که دانشمندی وارد رسانه می‌شود و به دلایل گوناگون حرف‌هایی می‌زند که فاقد صحت علمی‌اند، چنین فردی عیار علمی خودش را پایین آورده است. هاوکینگ کمابیش وارد این مرحله شده است.

یعنی حرف‌های او صحت علمی ندارد؟

بله، هاوکینگ حدود 25 سال پیش اعلام کرد علم کیهان‌شناسی به انتهای خودش رسیده و فقط اندازه‌گیری بعضی از کمیت‌ها باقی مانده است و اگر این کار انجام شود، ما دیگر مشکلی در کیهان‌شناسی نداریم. این حرف خیلی مسخره بود. یعنی همه در جهان علم، بدون استثناء، به این حرف هاوکینگ خندیدند.

چرا؟

برای اینکه همه می‌دانستند که کیهان‌شناسی با معضلات و پیچیدگی‌های بسیار زیادی مواجه است. یعنی هنوز خیلی چیزها باید در علم کیهان‌شناسی محاسبه می‌شد و نظریات و رصدهای جدیدی باید مطرح می‌شدند و صورت می‌گرفتند. اتفاقاً دهه 1360/1980 دهه‌ای بود که هنوز مسألۀ مادۀ تاریک حل نشده بود و نظریۀ تورم هنوز مبهم بود.

در چنین شرایطی وقتی که کسی بگوید کیها‌ن‌شناسی به اتمام رسیده است، حرف خیلی نادرستی را مطرح کرده است.

هاوکینگ دو سه سال بعد از آن حرف، در کنفرانسی در ژاپن، که اتفاقاً خود من  هم در آن جا حضور داشتم، بابت حرف قبلی‌اش عذرخواهی کرد و گفت که آن حرف من اشتباه بود. هر دو اظهارنظر هاویکنگ باعث رسانه‌ای شدن او شد. یعنی هم وقتی که گفت که کیهان‌شناسی در حال به پایان رسیدن است و هم وقتی که گفت کیهان‌شناسی هنوز راه درازی تا رسیدن به انتهای کار خود دارد، رسانه‌ها به او اقبال گسترده‌ای کردند. این شیوۀ عمل هاوکینگ نشان می‌دهد که او روالی را در برخورد با رسانه‌ها در پیش گرفته است که از نظر سایر دانش‌پیشگان قابل قبول نیست.

احتمالاً دانشجویان کیهان‌شناسی هم می‌دانند که این علم راه درازی تا رسیدن به نقطۀ پایان خودش دارد. به نظر شما چه انگیزه‌ای باعث می‌شود هاوکینگ چنان اظهارنظر عجیبی بکند؟ آیا او واقعاً به آن حرف خودش اعتقاد داشت؟

نه، من فکر می‌کنم او به حرف‌هایی از این دست معتقد نیست.

البته گاهی ما حرف‌هایی غیرجدی در محفلی خصوصی می‌زنیم. اما گاهی هم در محیطی علمی سخنان فکرشده و جدی می‌گوییم. وقتی که آدم به مرحله‌ای می‌رسد که رسانه‌ها حرفش را بزرگ می‌کنند و سخن او در جامعه تأثیر می‌گذارد، دیگر هر حرف فکرنشده و غیرجدی‌ای را نباید بر زبان بیاورد و به خورد افکار عمومی بدهد.

شما فرض کنید که رئیس بانک مرکزی ایران هر چند وقت یکبار مصاحبه کند و حرف‌هایی عجیب و غریب بر زبان بیاورد. مثلاً یک روز بگوید ما می‌خواهیم چهار تا صفر از اسکناس‌ها حذف کنیم، یک روز هم بگوید قرار است چند صفر دیگر به اسکناس‌ها اضافه کنیم و روز دیگر بگوید ما می‌خواهیم نرخ دلار را بالا ببریم و بعد بگوید نرخ دلار را پایین می‌آوریم. کاملاً طبیعی است که این حرف‌های او در جامعه و در فضای اقتصادی کشور ایجاد تلاطم می‌کند.

کسانی که در زمینه‌ای خاص مسئولیت، توانایی و اطلاعاتی ویژه دارند، نباید به‌صورت دلبخواهی هر حرفی را در فضای عمومی مطرح کنند و چند وقت بعد هم حرفی کاملاً متناقض با حرف نخست را پیش روی افکار عمومی بگذارند. این حکم شامل حال دانش‌پیشگان هم می‌شود. ولی هاوکینگ از بیان چنین سخنانی ابا ندارد و حرف‌هایی می‌زند که در جامعه ایجاد تلاطم می‌کند. او قطعاً از این رویه استفادۀ مالی می‌برد. حالا انگیزۀ هاوکینگ چه مادی باشد و چه غیرمادی، نتیجۀ این رویۀ او چیزی جز انتفاع مالی وگمراهی عموم نیست.

در واقع شما معتقدید که هاوکینگ تقوای علمی ندارد و به تعبیر دیگر، محققانه حرف نمی‌زند.

قطعاً ؛ هاوکینگ حرف‌هایی می‌زند که به هیچ‌وجه قابل دفاع نیست. خیلی‌ها به خدا اعتقاد ندارند. این نظر شخصی آنهاست و حق دارند که نظر خودشان را بیان کنند. ولی وقتی کسی مدعی شود که علم می‌گوید خدا وجود ندارد، حرفی غیرعلمی را مطرح کرده است.

من ممکن است بگویم به خدا اعتقاد دارم. من حق دارم این نظرم را، درست باشد یا نادرست، بیان کنم. اما اگر بگویم فیزیک اثبات می‌کند که خدا وجود دارد، این حرف نه تنها قابل قبول نیست بلکه من به‌عنوان یک فیزیکدان حق بیان آن را هم ندارم؛ زیرا اگر من بگویم علم فیزیک وجود خدا را اثبات می‌کند، سخنی غیر علمی گفته‌ام.

مگر هاوکینگ صراحتاً گفته است که علم می‌گوید خدا وجود ندارد؟

این جمله را به کار نبرده است. اما حرف او این است که کیهان‌شناسی مدرن نیازی به خدا ندارد. او می‌داند که رسانه‌ها و مردم تعبیر خواهند کرد که پس علم می‌گوید خدا وجود ندارد! این حرف هم درست است و هم غلط. از این رو درست است که کار علمی، چه کیهان‌شناسی چه فیزیک و چه ریاضیات، مانند هر حرفۀ دیگری نیازی به خدا ندارد. اما از این رو نادرست است که القاءکننده این دیدگاه است که خدا وجود ندارد. هاوکینگ هم به‌خوبی می‌داند که این حرف او چنین دیدگاهی را القاء می‌کند. قرار نیست که ما خدا را در علم وارد کنیم. خدا مقوله‌ای است و علم مقوله‌ای دیگر، همان‌گونه که نجار معتقد به خدا یک چیز است، کار نجاری چیز دیگر!

بشر در دوران قدیم میزانی از علم و دانش را در اختیار داشت. آیا او در دوران جدید ، با توجه به مجموعه اطلاعات علمی‌ای که ظرف چندهزار سال از طریق علوم گوناگون به‌دست آورده است، فارغ از اینکه نظرش درست باشد یا غلط، نمی‌تواند مدعی شود که خدا احتمالاً وجود دارد یا ندارد؟

نه، نمی‌تواند چنین حرفی بزند.

یعنی علم لزوماً باید درباره خدا سکوت کند؟

نه، علم انواع و اقسام مختلفی دارد.

منظور من علم به‌معنای science است.

علم به معنای science  کاری با وجود یا عدم وجود خدا ندارد. این علم نوعی حرفۀ پیچیده است که کارکردهایی در زندگی بشر دارد. شاید گفته شود که علم در پی کشف حقیقت است اما این‌گونه نیست. علم سوال‌هایی را مطرح کند و با ابزاری که در اختیار دارد، جواب‌هایی برای آن سوال‌ها پیدا می‌کند؛ فقط همین. علم از جامعه پول و امکانات می‌گیرد تا ابزار لازم را بدست آورد تا بتواند جواب سوال‌هایی را بدهد که پیش رویش قرار گرفته است. سوال‌ها هم ممکن است از داخل علم و یا از جای دیگری برخیزد. در واقع در حالت دوم، جامعه سوال‌هایی را در پیش روی علم می‌نهد.

پس به نظر شما سوال " آیا خدا وجود دارد؟ "، سوالی نیست که علم بتواند به آن پاسخ دهد.

بله. لااقل علمی که بشر تا به امروز داشته است، علمی نیست که بتواند به این سوال بپردازد. البته ما نمی‌دانیم هزار سال دیگر چه خواهد شد. اما علم کنونی بشر نمی‌تواند اساساً به این سوال بپردازد. ما الان می‌گوییم که بودن یا نبودن خدا مسأله‌ای اعتقادی است و علم به اعتقادات بشر نمی‌پردازد. به نظر من تنها اعتقادی که در علم مدرن وجود دارد، این است که علم پیشرفت می‌کند و به نتیجه می‌رسد و این اعتقاد کمی نیست!

منظورتان از اعتقاد، گزاره‌ای متکی به ایمان است؟

بله. این اعتقاد قطعاً متکی به ایمان است و در واقع اعتقادی است ورای علم. من از کجا می‌دانم که علم پیشرفت می‌کند؟ من از کجا می‌دانم که انسان می‌تواند راز کیهان را کشف کند؟ این یک اعتقاد است. دانش‌پیشگان معمولاً به این توانایی انسان ایمان دارند و نمی‌توانند آن را اثبات کنند!

البته برخی از دانشمندان چنین اعتقادی ندارند و می‌گویند علم روزی تمام می‌شود و به چنین مراحلی در شناخت عالم نمی‌رسد. اما اکثر دانشمندان وقتی که کار علمی می‌کنند، معتقدند که علم رشد می‌کند و ناشناخته‌ها را پیدا می‌کند.

به نظر شما فیلسوفان می‌توانند به فیزیکدانان و منجمان بگویند شما حق ندارید دربارۀ خدا اظهار نظر کنید ولی ما حق چنین حقی داریم.

فیلسوف ممکن است به خودش اجازه بدهد که دامنۀ موضوعات مورد تحقیق خودش را هر طور که می‌خواهد تعریف کند. اما علم جدید طوری تعریف شده است که اساساً کاری به خدا ندارد. اعتقادات فیزیکدانان دربارۀ خدا، هرچه باشد، جزئی از علم فیزیک و برخاسته از آن نیست. ممکن است فیزیکدانی کتابی در رد یا اثبات خدا بنویسد. این قبیل آثار فیزیکدانان در اجتماع فیزیکدانان، غیرفیزیک تلقی می‌شود نه بخشی از علم فیزیک.

ولی ظاهراً در عموم جوامع دینی، وقتی یک دانشمند بزرگ سخنی در تأیید وجود خدا می‌گوید، دینداران به‌شدت از حرف او استقبال می‌کنند اما اگر آن دانشمند سخنی در رد وجود خدا بگوید، می گویند علم و دانشمندان حق ندارند سخنی دربارۀ خدا بگویند.

علتش این است که انسان‌ها همیشه تمایل دارند که دیگران در تأیید باورهای آنها حرف بزنند. افراد مذهبی خیلی دوست دارند که کسی بگوید علم فلان اعتقاد شما را اثبات کرده است. ما انواع و اقسام کتاب‌ها را ترجمه کرده‌ایم تا نشان دهیم علم جدید فلان اعتقاد دینی ما را تأیید می‌کند. در کار ترجمه هم به سراغ آثار غربی‌هایی رفته‌ایم که با علم جدید آشنا بوده‌اند و در آثارشان نکاتی در تأیید باورهای ما وجود دارد. این یک گرایش طبیعی است. یعنی ما دوست داریم دیگران اعتقادات ما را تأیید کنند.

قرآن می گوید در آثار خدا بنگرید تا به وجود خدا پی ببرید. علوم طبیعی هم مشغول مطالعه پدیده‌هایی هستند که در قرآن به‌عنوان نشانه‌های وجود خدا قلمداد شده‌اند. اما سخن شما ظاهراً  مفروضی بر خلاف این توصیۀ قرآنی دارد. یعنی شما می‌فرمایید که ما نمی‌توانیم با مطالعۀ طبیعت مدعی شویم خدا وجود دارد.  

ممکن است که یک دانشمند یا یک آدم معمولی بگوید این یافته‌های علمی دلیلی بر وجود خداست.  این‌ها دو چیز متفاوتند. کسی که کار علمی می‌کند، ممکن است با انگیزه‌های گوناگون (کشف آثار خدا، کشف رموز طبیعت، کسب ثروت و قدرت و شهرت و ... ) مشغول کار علمی باشد. علم امروزه یک حرفه است؛ حرفه‌ای که به‌دنبال ناشناخته‌ها می‌رود. اما این هم طبیعی است که انسان با کشف رموز بیشتر طبیعت تمایل دارد آنها را به‌ خدا نسبت دهد. ‌

حرف اصلی من این بود که قرآن به انسان می‌گوید تو حق داری به یافته‌های علمی استناد کنی تا به وجود خدا معتقد شوی. اگر انسان حق دارد که برای اثبات خدا به یافته‌های علمی استناد کند، منطقاً این حق را هم دارد که با استناد به یافته‌های علمی خدا را رد کند. می‌خواهم بگویم با این توصیه قرانی پای علم به بحث خداشناسی باز می‌شود.

نه، پای علم باز نمی‌شود. در طول تاریخ دیده شده است که وقتی که یک انسان در اضطرار شدید قرار می‌گیرد، بیشتر به یاد خدا می‌افتد. حالا آیا ما باید کاری کنیم که همه مضطر شوند تا خدا را بهتر بشناسند؟ بدیهی است که چنین کاری نمی‌کنیم. بشر به دنبال رفاه است نه به دنبال اضطرار. آیا این درست است که ما کاری کنیم که همه مردم دچار بیماری لاعلاج شوند تا به فکر خدا بیفتند؟

شما فرض کنید که یک منجم بزرگ بگوید من چهل سال در علم نجوم تحقیق کرده‌ام و معتقدم که یافته‌های علم نجوم مؤید وجود خدا هست ( یا نیست ). یعنی او از آن حیث که یک منجم ( نه یک انسان معمولی ) است، وارد بحث وجود خدا می‌شود.  

این کار اشتباه است. او به‌عنوان یک انسان وارد این بحث می‌شود؛ اما انسانی که چهل سال در یک رشتۀ علمی فعالیت کرده است. اینکه آن منجم فلان عقیده را دربارۀ خدا مطرح می‌کند به این معنا نیست که علم نجوم نیز همان رأی او را دربارۀ خدا دارد. ما به چیزی "یافتۀ علمی" می‌گوییم که اجتماع علمی آن را بپذیرد نه یک دانشمند خاص. اجتماع علمی هم هیچ‌وقت نمی‌گوید که ما خدا را دیده‌ایم ( یا ندیده‌ایم ). اصلاً غیرقابل باور است که اجتماع علمی در این باره حرفی بزند و موضعی بگیرد. اجتماع علمی مدرنی که از زمان نیوتن تکوین یافته و امروز در جهان وجود دارد، علم را حرفه‌ای می داند برای یافتن پاسخ پاره‌ای از سئوال ها.‌

پس دست علم از دامان خداشناسی کوتاه است.

من این تعبیر را نمی‌پسندم. بهتر است بگوییم علم مدرن نسبت به این سئوال خنثی است. یعنی تلاش برای یافتن پاسخ این سئوال در حیطۀ فعالیت او نیست. خنثی بودن علم غیر از کوتاه بودن دست اوست. علم وارد این قضیه نمی‌شود و نمی‌تواند بشود. حالا دیگر اینکه بگوییم یافته‌های علمی به کار اثبات یا رد وجود خدا می‌آید، رأی شخصی افراد است. واینبرگ هم فیزیکدانی مشهور در آمریکاست که معتقد است علم مدرن وجود خدا را رد می‌کند.

اگر رد مفهوم خدا از سوی دانشمندانی نظیر هاوکینگ و واینبرگ ارزش چندانی ندارد، پس اثبات خدا از سوی نیوتن و امثال او نیز مشمول همین حکم می‌شود.  

بله، همین طور است.

هاوکینگ در سخنان اخیرش گفته است: " با مشاهدات ماهوارۀ دبلیومپ از تابش زمینۀ  کیهانی، که شاهدی از جهان در روزگار بسیار ابتدایی است، بشر راز خلقت جهان را گشوده است. " نظر شما درباره این سخن هاوکینگ چیست؟

ببینید این حرف مثل یک شوخی است. ما وقتی که کار رصدی انجام می‌دهیم، داده‌هایی پیدا می‌کنیم که بعضی از مدل‌ها را تأیید نمی‌کنند و بعضی از مدل‌ها را نیز تأیید یا تصحیح می‌کنند. دبلیومپ هم این کار را انجام داده است. یعنی بعضی از اطلاعات ما در زمینۀ تابش زمینۀ کیهانی را تصحیح یا تکمیل کرده است. مثلاً ما الان اطمینان بیشتری داریم که چگالی عالم و انرژی تاریک چقدر است. این چه ربطی به ادعای کشف راز خلقت دارد؟ مهمترین راز خلقت این است که تکینگی اول عالم چیست؟ چون مهبانگ از آن جا شروع شده است.  ما نمی‌دانیم که عالم چگونه شروع شده است. اگر اغراق نباشد، می‌توانم بگویم که به تعداد کیهان‌شناسان مدل وجود دارد برای درک دوران مهبانگ. ما هنوز چیزی درباره مهبانگ نمی‌دانیم.

پس در این زمینه هنوز اجماعی هم بین دانشمندان حاصل نشده است.

تنها اجماعی که وجود دارد اجماع در این خصوص است که ما اصلاً نمی‌دانیم در دوران مهبانگ چه خبر بوده و چه اتفاقی افتاده است.

این‌طور که شما می‌فرمایید، ادعای کشف راز خلقت عالم سخن شاذی است.

این حرف خیلی بچه‌گانه است. دانشمندان تا پیش از این نسبت به میزان چگالی عالم تردید داشتند اما الان تقریباً مطمئن شده‌اند که چگالی عالم 1 است.

می‌توان گفت که هاوکینگ به‌لحاظ شخصیتی به گونه‌ای است که از یک کشف علمی چنان به سر شوق می‌آید که ناگهان احکام قاطع صادر می‌کند؟

بله، شاید! کیهان‌شناسان برخی از مسائل را غیرقابل حل می‌دانند و معتقدند که جواب آنها صد سال یا دویست سال بعد معلوم می‌شود. برخی از مسائل را نیز در ده سال یا بیست سال آینده قابل حل می‌دانند. وقتی که یک دانشمند به امکان حل قریب‌الوقوع پاره‌ای از مسائل علمی پی می‌برد، ‌بسیار خوشحال می‌شود و ممکن است چنین احساساتی از خودش بروز دهد. هاوکینگ، در خوش‌بینانه‌ترین حالت، چنین فردی است. یعنی اگر نگوییم این حرف‌ها ناشی از دغلبازی برای رسیدن به ثروت است، باید بگوییم که او از برخی از کشف‌های علمی به‌حدی ذوق زده می‌شود که ناگهان چنین احکامی صادر می‌کند.

فکر نمی‌کنید  شخصیت هاوکینگ و نوع حضورش در رسانه ها، عاملی انگیزه ساز برای روی آوردن دانش آموزان به علوم طبیعی باشد؟

نه، من اصلاً این حرف را قبول ندارم. این حرف‌ها نوعی اشتیاق کاذب در مردم و به‌ویژه جوان ها پدید می‌آورد و آنها را جذب علم می‌کند. شاید در ابتدا بعضی‌ها در نتیجۀ این حرف‌ها جذب علم شوند ولی اشتیاق آنها معمولاً دو سه سال بیشتر دوام نمی‌آورد؛ زیرا به‌تدریج در می‌یابند که علم عرصه‌ای کاملاً متفاوت از آن چیزی است که آنها در آغاز تصور کرده بودند. یعنی بعد از اینکه وارد کار علمی شوند، می‌بینند که یک دانش‌پیشه گاه باید ده‌ها سال زحمت بکشد تا یک یافته کوچک علمی به‌دست آورد. مثلاً گروه‌های علمی چندصد نفره یا چندهزار نفره باید زحمت بکشند تا یافته‌هایی کوچک در علم فیزیک به‌دست آید.

در نشریات علمی مقالاتی با سه هزار اسم منتشر می‌شود. یعنی سه هزار نفر زحمت کشیده‌اند تا این مقاله منتشر شود. شما ببینید چقدر زحمت کشیده می‌شود تا چنین مقالاتی نوشته شود. تازه نهادهای علمی باید کلی تلاش کنند تا بودجه‌های لازم برای آنها تصویب شود و بعد سال ها کار می‌کنند تا نیم صفحه گزارش علمی منتشر شود.

در واقع شما می‌فرمایید هاوکینگ در علم مثل ویترینی است که ارتباط چندانی با داخل مغازه ندارد.

بله، دقیقاً. من معتقدم این نوع ورود دانشمندان به رسانه ها، نه تنها به علم بلکه به کل جامعه ضرر می‌زند.

هاوکینگ در سخنان اخیر خودش گفته است: "جهان می‌تواند به‌طور خود به خود، خودش را از هیچ به‌وجود بیاورد. " لطفاً این جمله را کمی بشکافید و بعد بفرمایید که این رأی در دنیای فیزیک و نجوم امروز تا چه حد قابل قبول است.

" هیچ " در فیزیک معنای خاصی دارد. یعنی متفاوت از لفظ هیچ در زبان مردم عادی است. هیچ در فیزیک یک میدان است. بنابراین هیچ در فیزیک چیز خاصی است. وقتی که ما در رسانه‌ها و برای مردم عادی می‌گوییم جهان می‌تواند خودش را از هیچ به‌وجود بیاورد، با توجه به معنای لفظ هیچ در ذهن عموم مردم، در واقع داریم می‌گوییم برای پیدایش جهان نه خدا لازم است و نه ماده. پس باید بیشتر توجه کرد و جلوی تعبیر اشتباه این گزاره را گرفت.

میدانی که در فیزیک " هیچ " نامیده می‌شود، چه ویژگی هایی دارد؟

این میدان تولید انرژی می‌کند و واقعیتی فیزیکی در پشت آن وجود دارد. کمااینکه خلاء در فیزیک ویژگی های زیادی دارد و اصلاً انرژی از خلاء بوجود می‌آید.

مفهوم " عدم " در فلسفه، در فیزیک معادلی دارد؟

نه. این مفهوم در فیزیک اصلاً به کار نمی‌رود. حتی مفهومی نزدیک به این مفهوم نیز در علم فیزیک وجود ندارد. ما در فیزیک خلاء و هیچ داریم اما عدم نداریم.

به نظر شما هاوکینگ " هیچ " را در معنای فیزیکی اش به کار برده است؟

بله. از اواسط دهه 1960، مدلی در کیهان شناسی پدید آمد که بر اساس این مدل، جهان و عالم ماده از هیچ تولید می‌شود. هنوز هم در کیهان‌شناسی کسانی طرفدار این مدل اند.

اما عموم افرادی که آن جمله هاوکینگ را می‌خوانند، هیچ را به معنای عدم تلقی می‌کنند.

بله. به همین دلیل می‌گویم که دانشمندان نباید در رسانه ها این‌گونه حرف بزنند. بسیاری از مفاهیمی که در فیزیک به‌کار می‌روند، معنایشان متفاوت از معنای همین مفاهیم در زبان محاوره است.

فیزیک و نجوم با  ماقبل " هیچ " کاری ندارند؟

هیچ چیزی نیست که با طبیعت مرتبط باشد و فیزیک با او کاری نداشته باشد. قبل از " هیچ " هم برای فیزیکدان ها مهم است. ما هر تعریفی که از " هیچ " بدهیم، ماقبل آن هم برایمان اهمیت دارد. مگر اینکه بگوییم ماقبل " هیچ " فاقد زمان بوده است؛ یعنی با آفرینش کیهان از هیچ زمان هم به‌وجود آمده است.

الان مفهوم " خدا " برای فیزیکدان ها و منجمان تا چه حد زنده است؟

این یک امر کاملاً شخصی است. ممکن است شما آمار بگیرید و بگویید فلان درصد دانشمندان به خدا اعتقاد دارند یا ندارند؛ مثلاً مجله نیچر هر چند وقت یکبار این کار را می‌کند. نتایج آمارگیری چند سال پیش این مجله – که الان درست به خاطر ندارم که جامعه مطالعاتی اش، دانش‌پیشگان انگلستان بود یا دنیا -  نشان می‌داد که در قیاس با صد سال پیش، درصد دانش‌پیشگانی که به خدا اعتقاد ندارند، افزایش یافته است.

الان اکثر چهره‌های جامعۀ علمی ( به همان معنای ساینتیست‌ها ) به خدا اعتقاد ندارند؟

هیچ معلوم نیست. اصلاً نمی‌توان با اطمینان چیزی در این باره گفت. هر اظهارنظری در این باره منوط به انجام تحقیقی گسترده است، که در آن باید عبارت "اعتقاد به خدا" معلوم باشد به چه معنی است!

ریچارد داوکینز در یکی از سخنرانی هایش خطاب به حاضرین در جلسه می‌گفت شما همه دانش‌پیشه هستید و بنابراین ممکن است ده درصدتان به خدا اعتقاد داشته باشید.

ولی او این حرف را در جمع خاصی بیان کرده است. اما ما در دنیا بیش از یک میلیون دانش‌پیشه داریم و باید از این یک میلیون نفر آمارگیری کنیم.

شما هیچ آمار دقیقی از میزان خداباوری دانشمندان علوم طبیعی کشورهای پیشرفته ندارید؟

آخرین آمارگیری در این زمینه، همان آمار مجله نیچر بوده است که نشان می‌داد بیش از پنجاه درصد از ساینتیست ها به خدا اعتقاد نداشتند. البته باید دید که نشریه نیچر از چه گروهی از و دقیقاً در چه کشورهایی آمار گرفته است.

به نظر شما چرا با پیشرفت علم اعتقاد به خدا هم در بین دانشمندان در حال کمرنگ شدن است؟

ببنیید ما باید این آمار را از لایه های مختلف اجتماعی بگیریم. مثلاً درباره میزان اعتقاد مردم عادی هم تحقیق کنیم. حدس من این است که درصد افراد نامعتقد به خدا در بین مردم عادی بیش از دانش‌پیشگان باشد. یعنی رشد بی‌اعتقادی در بین مردم عادی سریع‌تر بوده است. بنابراین، این امر ربطی به علم ندارد بلکه یک پدیدۀ اجتماعی است. البته اوضاع هر کشوری از این حیث متفاوت از کشورهای دیگر است. مثلاً آمریکا الان پیشرفته¬ترین کشور دنیاست اما تحقیقات نشان می‌دهد که هشتاد درصد آمریکایی¬ها به خدا اعتقاد دارند. احتمالاً در جهان سوم هم اوضاع به همین شکل است اما در مردم اروپا عدم اعتقاد به خدا بیشتر است. بنابراین عامل اصلی در این جا فقط پیشرفته بودن کشورها نیست بلکه نوع کشور هم مهم است.

شما مردم عادی را کنار بگذارید. سئوال من این بود چرا الان در مقایسه با صد سال پیش بیشتر شده است؟

نقش تاریخی مذهب در اروپا در این جا اهمیت زیادی دارد. الان درصد کلیساگریزی در اروپا خیلی زیاد است. همزمان با نقش تاریخی و سلطۀ کلیسا در اروپا، علم هم رشد کرد و رشد علم موجب شکل¬گیری جدال علم و دین در اروپا شد. این جدال در آمریکا شکل نگرفت. وقتی چنین جدالی شکل می‌گیرد و مردم از منافع علم هم آگاه می‌شوند، طبیعی است که بی اعتقادی مذهبی رشد می‌کند. درمورد کشورهای اسلامی بسیار زود است اظهارنظر بکنیم. من نمی‌دانم پنجاه سال دیگر ایرانیان چگونه فکر بکنند. این بسیار بستگی دارد به نقش دین در جامعۀ فعلی ما.

این تبیین شما برای رشد بی اعتقادی مذهبی در قرون هفدهم تا بیستم کفایت می‌کند. اما در پنجاه سال اخیر که سلطۀ کلیسا در غرب وجود نداشته است. اما ظاهراً در این 61 سال گذشته نیز عدم اعتقاد به خدا در بین دانشمندان علوم طبیعی بیشتر شده است. سئوال من این است که چرا چنین شده است؟

آمار مجلۀ نیچر متعلق به یک محدودۀ فرهنگی خاص است. اما وضع جامعۀ علمی آمریکا این‌طور نیست. این وظیفۀ جامعه¬شناسان است که در این باره تحقیق کنند. جامعه شناسان همچنین باید در این‌باره هم تحقیق کنند که درصد بی اعتقادی در بین مردم عادی بیشتر شده یا در بین دانشمندان. مردم فکر می‌کنند که دانشمندان ضد دین هستند. ولی مگر مردم اروپا این‌گونه نیستند؟ امروزه در سوئد کلیساهای زیادی متروک مانده است؛ به‌گونه ای که نگهداری آنها هم مشکل شده است. یعنی هزینۀ نگهداری این کلیساها از طرف مردم تأمین نمی‌شود؛ زیرا ظاهراً تعداد مردم معتقد به دین در سوئد چندان زیاد نیست. حالا باید در این باره تحقیق کرد که آیا رشد بی‌اعتقادی در بین دانشمندان سوئدی هم به همین اندازه بوده است؟ تحقیق در این باره و بررسی علل آن، چنانکه گفتم، وظیفۀ جامعه شناسان است.

به نظر شما، هاوکینگ در سخنان اخیرش خدا را انکار کرده است یا خلقت عالم از سوی خدا را؟

اگر در سخن او دقیق شویم، باید بگوییم که خلقت عالم از سوی خدا را انکار کرده است. اما وقتی که کسی این حرف را می‌زند، در واقع خدا را انکار می‌کند. اگر خدا این عالم را خلق نکرده، پس چه چیز را خلق کرده است؟

می‌توان گفت خدا امکان هایی را خلق کرده است که از دل آن امکان ها می‌تواند عالمی خاص شکل بگیرد یا شکل نگیرد.

این حرف، حرف درستی است. ما به‌ویژه در تشیع معتقد نیستیم که خلق عالم از سوی خداوند الزاماً بی‌واسطه بوده است. مثلاً درخت را ما می‌کاریم، ولی سبز شدن درخت مصداق خلقت خدا است. در این مثال، خدا انسان را به‌وجود آورده است تا درخت را بکارد. بنابراین می‌توان گفت خدا، به قول شما، امکاناتی را خلق کرده که از دل آنها عالم می‌توانسته پدید آید. هاوکینگ هم می‌تواند بگوید منظور من از آن جمله این است اما اگر شخصیت هاوکینگ را در نظر بگیریم، باید بگویم که به نظر من، او خواسته است حرفی بزند که مردم فکر کنند خدا وجود ندارد و جنجالی آفریده شود و او هم نفعش را ببرد.

هاوکینگ چه دلیلی در اثبات خلق نشدن عالم از سوی خدا ارائه کرده است؟

دلیلی ارائه نکرده است. مطلقاً دلیلی ندارد.

به نظر شما سخنان هاوکینگ دربارۀ خدا و زندگی پس از مرگ، سخنان عامیانه ای است که از دهان یک فرد خاص بیرون می‌آید.

دقیقاً. ضمناً این سخن به منظور خاص هم بیان شده است. یعنی هاوکینگ قصد روشنگری و هدایت مردم را ندارد. گاهی یک فیلسوف یا یک ریاضیدان حرفی می‌زند به قصد روشنگری. حالا فارغ از اینکه حرفش درست باشد یا نادرست. اما هاوکینگ چنین قصدی هم ندارد.

چرا؟ شما از کجا به قصد او پی برده اید؟

اگر قصد روشنگری داشت، بدون ابهام حرف می زد. مثلاً می گفت بر اساس مدل استاندارد کیهان‌شناسی، که فرضاً ماهواره دبلیومپ هم آن را تأیید کرده است، در این بحث خاص ما لزومی از خلاقیت خداوند نمی بینیم اما خدا می‌تواند کارهای دیگری در این عالم کرده باشد. ولی او به جای این‌طور حرف زدن، گفته است مغز انسان شبیه کامپیوتر است و انسان با مرگ تمام می‌شود.

تخصص هاوکینگ این صلاحیت را به او می‌دهد که دربارۀ مغز انسان اظهار نظر کند؟

به هیچ وجه. تخصص اش چنین اجازه ای را به او نمی دهد و آثارش هم نشان نمی دهد که او درباره مغز انسان مطالعه و تحقیق خاصی داشته است.  

ریچارد داوکینز در یکی از سخنرانی هایش می گوید خدایی که دانشمندانی چون آلبرت اینشتین از آن دم می زدند، هیچ ربطی به خدای ادیان ندارد. در واقع او اینشتین را ملحدی می داند که صرفاً از مفهوم خدا استفاده می کند. نظر شما در این باره چیست؟

اعتقاد به خدا با اعتقاد به مذهب فرق دارد. اینشتین به خدا اعتقاد داشت اما اینکه خدای او چه جور خدایی است، موضوعی است که هر کسی می تواند سخنی درباره آن بگوید. اینشتین که یهودی بود و از قوم یهود هم دفاع می کرد، خاستگاه و سابقه مذهبی داشت و به خدا معتقد بود. البته این حرف غیر از این است که بگوییم اینشتین پای بند تمام قواعد مذهبی بود.

شما دلیلی دارید که اینشتین ملحد نبود؟

نوشته های اینشتین بهترین دلیل است.

ولی داوکینز می گوید اینشتین مفهوم خدا را در اشاره به عظمت کیهان به کار می برد ولی خوانندۀ آثارش خدای مد نظر اینشتین را به‌عنوان خالق جهان می فهمد.

ممکن است این طور باشد ولی اینشتین هیچ وقت صراحتاً چنین چیزی نگفته است. کسی مثل واینبرگ صراحتاً می‌گوید خدا وجود ندارد. واینبرگ ممکن است در توصیف وجهی از عالم، از سر عادت، از مفهوم خدا هم استفاده کند ولی اینشتین این طور نبود.

از کدام حرف اینشتین برمی آید که او به خدای خالق عالم اعتقاد داشت؟

مثلاً اینشتین می گوید " خدا تاس نمی اندازد. " این سخن کسی است که ملحد نیست.

منظور اینشتین از این حرف دقیقاً چیست؟

منظورش این است که در این عالم نظمی وجود دارد و این نظم را خدا آفریده است. اینشتین، بر خلاف برخی از فیزیکدان ها و زیست شناسان و یا حتی مردم، هیچ‌وقت به صراحت خدا را انکار نکرد.

ماکس پلانک چه معنایی از مفهوم خدا مراد می کرد؟

او شبیه اینشتین بود. البته شاید بیش از اینشتین هم به خدا اعتقاد داشت. اما پلانک، بر خلاف اینشتین، هیچ‌وقت رسانه ای نشد و ما اطلاعات کمتری از زندگی او داریم. در واقع ما در این زمینه بیشتر از زبان دیگران درباره پلانک می¬دانیم نه از زبان خود پلانک. البته باید بیفزایم که رسانه ای شدن اینشتین از جنس رسانه ای شدن هاوکینگ نبود. اینشتین بالاجبار رسانه ای شد نه به اختیار. به علاوه، رسانه ای شدن اینشتین موجب کاهش عیار علمی سخنان او نشد.

پلانک به خدای خالق عالم اعتقاد داشت؟

بله. اما دیگران این اعتقاد او را نقل کرده اند. در نوشته های خود پلانک چیزی در این باره نیامده است.

ظاهراً یکی از آثار هاوکینگ در دهه 1980 دال بر اعتقاد او به وجود خدا است و این رای جدید او، ناقض رای قبلی اش است.

نه. نوشته های هاوکینگ وابسته به شرایط حال اوست. وقتی که او حرف صریحی نمی زند، از حرف او می توان به هر دو نظر موافق و مخالف وجود خدا رسید. البته هاوکینگ در سخنان اخیرش صریحاً اظهار نظر می‌کند. اما در نوشته های قبلی اش مثل سایر کیهان شناسان از تعبیر " خلقت عالم " استفاده می کند. این تعبیر قاعدتاً دال بر وجود خداست. اما هاوکینگ در آن زمان هم چیزی بیش از این درباره خدا نمی‌گوید.

پس او تا پیش از این به خدای خالق اعتقاد داشت.

بله. اما باز هم می¬گویم که سخنان قبلی هاوکینگ در این زمینه هم صراحت ندارد.

الان جو علمی دنیا غالباً آته ئیستی است یا لاادری گرا؟

جو غالب در جهان علم خدا را انکار نمی کند بلکه کاری به کار خدا ندارد. نوع کار دانش‌پیشگان، چه خداباور چه ملحد، ارتباطی به اعتقاد یا عدم اعتقاد به خدا ندارد.

برخی از منتقدین مدرن ورود دانشمندان به بحث خدا، معتقدند که گزاره های علمی در این بحث حجیت معرفت شناختی ندارد.

گزاره های علمی متافیزیکی نیستند اما مشمول تفسیرهای متافیزیکی می¬شوند. وقتی یک گزارۀ علمی مطرح می شود، افراد گوناگون از جمله خود دانش‌پیشه‌ها ممکن است تفسیر و استنباطی متافیزیکی از آن گزاره به‌دست دهند.

ولی این تفسیر خارج از حوزه علم است.

بله.

با توجه به فضای غالب در مراکز علمی معتبر دنیا، به نظر شما امروزه علم و دین در حال نزدیک شدن به یکدیگرند یا در حال دورشدن؟

سوال سختی است. پاسخ به این سوال تا حدی در گرو این است که ما چه تلقی ای از علم و دین داشته باشیم. به نظر من، این ها دو پدیدۀ کاملاً متفاوتند و تا زمانی که بشر وجود دارد، این دو پدیده نیز وجود خواهند داشت. علم و دین دو نوع معرفت تولید می کنند. این دو معرفت متفاوت گاه در کنار هم قرار می گیرند و گاه در برابر هم. گاهی بر هم منطبق اند و گاه با هم مخالف. اما اینکه مطلقاً بگوییم که علم و دین در حال دورشدن از یکدیگرند، این ادعای بسیار بزرگی است.

ریچارد داوکینز و امثال او در واقع می گویند که علم باید دین را از زندگی بشر بیرون کند؟

بله. البته این فقط  برخی دانش‌پیشگان نیستند که چنین حرفی می زنند. برخی از افراد عادی هم چنین حرفی می زنند. در شوروی هم کمونیست ها تلاش کردند چنین وضعی را محقق کنند.

چنین نگاهی به رابطه علم و دین، علم را تبدیل به نوعی ایدئولوژی نمی کند؟

بله. قطعاً این طور می شود و به همین دلیل باید گفت که این کار، کاری غیر علمی است. بررسی نقش دین در جامعه، وظیفۀ جامعه شناس است نه وظیفۀ یک فیزیکدان یا یک زیست شناس. یک فیزیکدان بر چه مبنایی دین را پدیده ای مضر در جامعه بشری می داند؟ من اصلاً با صحت و سقم حرف او کاری ندارم بلکه می گویم چنین ادعایی فراتر از علم فیزیک یعنی حوزه تخصصی آن فیزیکدان است.../عصرایران



ادامه مطلب
تاريخ : | | نویسنده : jojo98

 

چاره ای برای دلار ۱۷۸۰ تومانی نیست؟

 

كارشناسان اقتصادی طی سال های اخیر بارها و بارها عواقب سیاست های نادرست پولی را به دولت گوشزد كرده اند اما دولت در برابر این انذارها، راه درست را در پیش نگرفته است تا جایی كه امروز متأسفانه شاهد پیامدهای هشدار داده شده هستیم.

افزایش سرسام آور قیمت دلار روز گذشته بار دیگر چهره تلخ اما غیر قابل انكار واقعیت های اقتصاد رابه نمایش گذاشت، جهش حدود ۹۰ تومانی قیمت در كمتر از چند ساعت آن هم در شرایطی كه صرافان عملا فروش دلار را متوقف كرده بودند بیش از آنكه ناشی از عوامل اقتصادی باشد، نشانگر سیطره جو روانی و گسترش بیش از پیش رفتارهای دلالی در بازار ارز كشور است.

گرچه به زعم برخی اتفاق دیروز و جهش شدید قیمت دلار ممكن است در پی شیطنت های خصمانه آمریكا و متحدان غربیش ارزیابی شود ولی بی تردید همین دسته از تحلیلگران هم نمی توانند منكر تأثیر مدیریت ناكارآمد حاكم بر بازار طی ماه های اخیر از سوی متولی مدیریت ارز یعنی دولت باشند.

بی شك دشمنان این مرز و بوم با هدف ایجاد اختلال در فعالیت های اقتصادی كشور و تنش آفرینی در روند حركتی ایران دست به اقداماتی مانند اعمال تحریم علیه جمهوری اسلامی ایران می زنند، در همین راستا هم كوچك انگاری غیر واقع بینانه و انكار تأثیرات احتمالی اینگونه خصومت ورزی ها، به كوتاهی در برنامه ریزی و اتخاذ تمهیدات لازم برای خنثی سازی آنها می انجامد.

دقیقا از همین روست كه ناظران و كارشناسان با درك حساسیت های مقطع كنونی و ضرورت اتخاذ راهبردهای منطقی، دولت را مدت هاست كه به اعمال مدیریت درست در بازار ارز و متوقف كردن روش های غیر علمی فرامی خوانند، دعوتی كه متأسفانه به هیچ وجه مورد توجه دولت قرار نگرفته است تا جایی كه شاهد افزایش بیش از ۶۵۰ تومانی قیمت ارز طی یك سال گذشته هستیم.

ناگفته پیداست كه طی این مدت و در صورت ادامه این شرایط، چه پیامدهایی گریبانگیر اقتصاد كشور و بیش از همه بدنه جامعه كه درگیر معیشت روزمره خود هستند، به دنبال خواهد داشت.

افزایش آن به قیمت ارز خصوصا دلار بی واسطه و با واسطه به افزایش قیمت كالاهای وارداتی، مواد اولیه و ماشین آلات می انجامد و این در حالی كه در حال حاضر نیز جامعه با مشكلات تورم ۱۹ درصد دست به گریبان است، قدرت خرید و آینده اقتصادی مردم را دچار ضعف و ابهام می كند.

كارشناسان اقتصادی طی سال های اخیر بارها و بارها عواقب سیاست های نادرست پولی را به دولت گوشزد كرده اند اما دولت در برابر این انذارها، راه درست را در پیش نگرفته است تا جایی كه امروز متأسفانه شاهد پیامدهای هشدار داده شده هستیم.

یكی از عمده ترین این سیاست های نادرست، درپیش گرفتن سیاست های انبساطی پولی است كه در قالب كاهش دستوری نرخ سود بانكی اعمال می شود.این رفتار به پیدایش نقدینگی سرگردانی منجر شده است كه از حدود ۹۲ هزار میلیارد تومان در سال ۸۴ به حدود ۳۳۰ هزار میلیارد تومان در سال جاری افزایش یافته و این روزها خود را به هر دری می زند تا سودی بدست آورد.

بدیهی است عوامل روانی هم كه به نظر میرسد دشمن حساب ویژه ای روی آن باز كرده است، در شرایطی می توانند در این ابعاد و اندازه ها، نقش آفرین باشند كه ابزار قدرتمندی مانند نقدینگی در دسترس باشد، عاملی كه نوع سرگردان و مواج آن در حال حاضر به وفور در اقتصاد ایران وجود دارد و هر لحظه بازاری را تحت تأثیر آثار مخرب خود قرار می دهد. افزایش نقدینگی به حدود ۳۳۰ هزار میلیارد تومان كه با توزیع ماهانه یارانه نقدی به حجم آن نیز دائما افزوده می شود، حكم اسب سركشی را یافته كه بازیگران و عوامل روانی در بازار، افسار آن را در دست گرفته اند و به تاخت آن را به هر سمتی كه می خواهند هدایت می كنند.

دلایل اصلی پیدایش این نقدینگی سرگردان به اختصار عبارتند از:

oكاهش امید جامعه به كسب بازدهی مناسب از سرمایه گذاری در بخشهای صنعت و بازرگانی كه خود معلول شرایط جدید سیاسی و اقتصادی به خصوص اجرای نامناسب طرح هدفمندسازی یارانه ها است

oكاهش جذابیت بازار پول یعنی سپرده گذاری در بانكها و خرید اوراق مشاركت كه در نتیجه سیاستهای پولی ابلاغ شده از سوی شورای پول و اعتبار حادث شده است

oبی انضباطی مالی دولت كه از سالیان گذشته شروع شده است و تا به امروز ادامه دارد. به عبارتی دولتمردان عادت كرده اند بیش از درآمدهای داخلی خود خرج كنند و هر سال پایه پولی را بالا ببرند

oتعیین نرخ ارز به صورت سیاسی در سالیان گذشته و عدم توجه به كاهش قدرت رقابت تولیدكنندگان داخلی در اثر تورم بالایی كه به آنها تحمیل می شود

راه مهار و مدیریت این عامل هم همانگونه كه تا كنون بارها و بارها گفته شده، مدیریت نقدینگی و جمع آوری آن از سطح جامعه است. افزایش نرخ سود سپرده های بانكی متناسب با شرایط اقتصاد كشور و توقف سیاست های انبساطی مالی و پولی مهمترین راهبردها در این حوزه تلقی می شوند.

اگرچه با اصرار دولت بر كاهش دستوری نرخ سود تسهیلات و سپرده های بانكی در سال جاری، كارشناسان و ناظران نسبت به عواقب زیانبار این سیاست هشدارهای متعدد و فراوانی دادند كه متأسفانه مورد توجه واقع نشد ولی به نظر می رسد دیگر زمان آن فرارسیده كه دولت با مشاهده پیامدهای سوء سیاست سركوب مالی، به حقانیت پیش بینی های علمی برای چندمین بار طی سال های اخیر پی برده و این اختیار را به شورای پول و اعتبار و بانك مركزی بدهد كه در بسته سیاستی و نظارتی نظام بانكی برای سال ۹۱، بر اساس اصول علمی و كارشناسی تصمیم بگیرند و سیاست های متناسب با اقتضائات كشور تدوین كنند.

با درنظر گرفتن این موارد به نظر می رسد دولت باید با اتخاذ سیاست های مناسب هر چه زودتر نسبت به برطرف كردن روشهای ایجاد نقدینگی سرگردان و تنش در بازارهای مختلف از جمله بازار ارز جلوگیری كند.... / گزارش : روزنامه جمهوری اسلامی



ادامه مطلب
رپورتاژ
پذیرش مقاله در مجلات معتبر ISI و اسکوپوس
روغن خراطین اصل
تفاوت دینگ با اپلیکیشن‌های تاکسی‌یاب آنلاین
انجام پایان نامه مدیریت
تاریخچه تغییر سرمربی در تیم استقلال تهران
تاریخچه تغییر سرمربی در تیم استقلال تهران
زمان دقیق شرف الشمس در سال ۹۷ چه زمانی است؟
زمان دقیق شرف الشمس در سال ۹۷ چه زمانی است؟
نمایندگی برندها در ایران
آپسان موتورز پارس
روش انتخاب اسباب بازی مناسب کودکان
سامانه جامع مشاغل شهرری
لیست قیمت کالاهای دیجیتال
فال حافظ
توضیحی درباره صنعت پرورش شتر مرغ
دستگاه تصفیه آب خانگی
تور لحظه آخری پر طرف دار کشورهای تایلند مالزی دبی و کیش
مبل تالار یا صندلی مبل تالار پذیرایی
خرید بلیط چارتر هواپیما
چگونه یک آتلیه عروس​ ​و آتلیه عکاسی​​ ​خوب را انتخاب کنیم ؟

لینک های مفید
آموزش مجازی | بیوگرافی ۹۸ | صندلی هتلی | تابلو سنکرون و پارالل دیزل ژنراتور | کاغذ دیواری | کاغذ دیواری |

قدرت گرفته از : پانا بلاگ


.: :.